تبليغاتX
مرکز مطالعات و پژوهشهای کلیسای جهانی

مورمونیسم

مورمون ها با اینکه جماعت خود را به نام (( کلیسای عیسی مسیح وابسته به مقدسین روزهای آخر )) ( The Church of Jesus Christ of Latter- day Sanints ) میخوانند٬ ولی بیشتر از اینکه یک فرقه مسیحی باشند٬ با ادعا داشتن مکاشفات جدید٬ خود را از مسیحیت اصیل جدا نموده اند. این فرقه از زمان تاسیس خود٬ رشد زیادی داشته و دلیل این رشد نیز فعالیتهای تبلیغی گسترده آنان بوده است. بسیاری از جوانان کلیسای مورمون مدت ۲ سال را در کشورهای مختلف به این امر اختصاص میدهند.

امروزه تعداد مورمونها بالغ بر ۶ میلیون نفر میباشد که اکثریت آنان در ایالت یوتای امریکا زندگی میکنند. آنان با برخورداری از وضعیت مالی بسیار خوب و سازماندهی عالی٬ در اکثر کشورهای دنیا شعبه دارند. این فرقه مدعی است که در حال حاضر سی هزار مبلغ در سراسر دنیا به نشر این مذهب مشغول هستند و سالانه در کشورهای مختلف جهان ۱۸۰۰۰۰ نفر به تعدادشان اضافه میگردد. این مبلغین حقوق از کسی دریافت نمی کنند بلکه معاش خود را با انجام کارهای متفرقه تامین می نمایند. آنان ده یک درآمد خود را به کلیسا هدیه میدهند و ماهی یکبار روزه می گیرند. به مشروبات الکلی٬ چای٬ قهوه و کوکاکولا لب نمی زنند و استعمال سیگار ممنوع میباشد. با اینحال منشا و طرز شکل گیری این فرقه در جهان مسیحیت بسیار مشکوک و سوال برانگیز به نظر می رسد.

بنیانگذار و تاریخ کلیسای مورمون

بانی این فرقه شخصی به نام " ژوزف اسمیت " بوده که در ۲۳ دسامبر ۱۸۰۶ در شهر ورمونت امریکا چشم به جهان گشود. در همان اوانکودکی خانواده اش برای زندگی بهتر به شهر کوچک " پالمیرا " در قسمت غرب ایالت نیویورک نقل مکان کردند. پدر ژوزف علاقه زیادی به کشف گنجینه های گمشده داشت و برای همین بیشتر اوقات خود را به حفاری و کندوکاو زمین می گذرانید. فرزندش نیز در این کار با اشتیاق به پدر کمک می نمود و بعضی مواقع به سنگهای یافت شده ساعتها خیره می گشت.

در این زمان٬ امریکا از لحاظ اقتصادی و مذهبی روزهای بحرانی را می گذرانید. کلیساهای باپتیست و متودیست به گروهای مختلف تقسیم شده بودند. ظهور جماعت ها و نهضت های جدید نیز که هواخواه بیداری بودند٬ به این ناآرامی ها دامن می زد. اشخاص زیادی این سوال را مطرح می کردند که براستی اصل و نژاد امریکائی ها از کجاست؟ و این ایده که آنان از یکی از اسباط گمشده اسرائیل هستند٬ طرفدار زیادی داشت. با نقل مکان به شهر نیویورک٬ خانواده اسمیت کلیسای پرزبیتری را برای عضویت انتخاب کردند ولی ژوزف شخصاً از ملحق شدن به هر کلیسایی خودداری می کرد و بیشتر به دنبال این بود که خدا خودش کلیسای حقیقی را به او نشان دهد.

در سال ۱۸۲۰ در حالیکه اسمیت در مزرعه پدرش در حال دعا بود٬ ناگهان خدا و مسیح بصورت دو انسان بر او ظاهر شدند و یکی از آنها فرمود: (( این پسر حبیب من است٬ از او بشنوید. )) در آنجا بود که خدا به او نشان داد که همه کلیساها در اشتباهند و او نباید به هیچکدام از آنها بپیوندد.

در سال ۱۸۲۳ هنگامیکه اسمیت هجده ساله بود٬ دومین واقعه عجیب برایش اتفاق افتاد. فرشته ای بنام مورونی او را ماموریت عظیمی که خدا برایش در نظر گرفته بود٬ آگاه ساخت این فرشته او را از وجود و محل لوحه های قدیمی که توسط پیامبری بنام " مورمون " نوشته شده بود مطلع ساخت. اسمیت تا چهار سال اجازه دستیابی به این الواح را پیدا نکرد. سرانجام در ۲۱ سالگی او اجازه حفاری و کشف الواح را در تپه ای نزدیک پالمیرا پیدا کرد. در کنار این الواح٬ عینکی با دو سنگ گرانبها که بعنوان شیشه هایش در قاب نقره ای جا داده شده بود٬ قرار داشت که اسمیت آنها را با اوریم و تومیم که در سفر خروج ۲۸: ۳۰ امده است٬ تطبیق کرد. با اینکه اسمیت از شرایط تحصیلی چندان خوبی برخوردار نبود٬ اما با کمک آن عینک موفق شد تا به رموز الواحی که ادعا کرده بود به زبان مصری اصلاح شده ( Reformed Egyptian  ) است٬ پی ببرد. او با نشستن در پشت پرده ای٬ این کتاب را در مدت سه سال ترجمه کرد. پس از اتمام ترجمه٬ الواح طلایی به فرشته برگردانده شدند. سرانجام این الواح ترجمه شده در سال ۱۸۳۰ تحت عنوان کتاب مورمون ( The Book Of Mormon ) انتشار یافت.

پس از انتشار این کتاب بود که ژوزف اسمیت با تنی چند از پیروانش٬ کلیسای جداگانه ای را بعنوان کلیسای مورمون تاشسیس کردند. یک سال قبل نیز او و یکی از همکارانش٬ یحیی تعمید دهنده را دیدند که از آسمان نزول کرد و انان را بعنوان " کاهنان هارونی " منسوب نمود. این دو نفر ماموریت می یابند که همدیگر را تعمید دهند. بعدها رسولان دیگری چون پطرس٬ یعقوب و یوحنا نیز بر اسمیت ظاهر شدند و او را به مقام " کاهن ملکصدیق " ارتقا دادند.

جماعت مورمون ها در خلال سالهای کوتاهی رشد زیادی از خود نشان داد٬ بطوریکه در سال ۱۸۳۱ تعدادشان به دوهزار نفر رسید. ستاد فرماندهی موقت آنان کرتلند در ایالت اوهایو بود. در این زمان آنان درگیری های زیادی با دیگر عمسایگان پیدا کردند که منجر به جنجال و خونریزی  شد. در ۱۸۴۰ آنان از رود می سی سی پی عبور کرده و در منطقه ایلینویز٬ شهرک ناوو ( شهرک زیبا ) را بنا کردند. اسمیت مانند یک دیکتاتور بر این شهرک فرمان راند و مبلغین زیادی به اروپا فرستاد. وظیفه هر کسی که به این آیین می گروید این بود که به ناوو برود.

اسمیت در سال ۱۸۴۳ تعدد زوجات را متداول کرد و البته این امتیاز  تنها برای خودش و به عنوان یک معیار موقت بود. او حتی در ۱۸۴۴ خودش را برای انتخابات ریاست جمهوری کاندید نمود. عدم محبوبیت مورمون ها٬ باعث کهکه ارگانها و سازمانهای متعددی با انتقاد به اعمال انان بنگرند و مخصوصاً تعدد زوجات٬ لکنه ننگی برای اسمیت محسوب شد. در این زمان بود که این انتقادات و نظرات منفی در روزنامه ها نیز انعکاس یافت. در ژوئن ۱۸۴۴ عده ای از مورمون ها به دفتر یکی از روزنامه های مخالف حمله کرده و ان را به آتش کشیدند. حکومت ایلینویز حکم بازداشت اسمیت و بردارش هیرام را صادر نمود. .لی سه روز از این بازداشت نگذشته بود که عده ای از افراد مسلح به زندان راه یافتند و این دو نفر را ترور کردند. بدین گونه بانی و موسس این فرقه در ۲۷ ژوئن ۱۸۴۴ بعنوان اولین پیامبر و شهید لقب گرفت. اسمیت در هنگام مرگ ۴۸ همسر داشت.

پس از مرگ بنیانگذار٬ رهبری این فرقه به شخصی بنام بریگهام یانگ ( ۱۸۷۷- ۱۸۰۱ ) که از قدرت رهبری فوق العاده ای برخوردار بود٬ واگذار شد. رهبر جدید در این فکر بود که برای محافظت از آزار و اذیت دشمنان٬ نقشه مهاجرت جدیدی را طرح کند. به همین منظور در سال ۱۸۴۶ مورمون ها٬ شهر ناوو را ترک نمودند و بطرف غرب حرکت کردند و پس از تحمل سختی های زیادی به " دریاچه نمک بزرگ " ( Great Salt Lake ) رسیدند که بعدها به " یوتا " ( Utah ) معروف شد. در آنجا شهرکی بنام " سالت لیک " بنا کردند که بعنوان مرکز فرماندهی این فرقه شناخته شد.

پس از مدت کوتاهی این جماعت هم از نظر تعداد و هم از نظر ثروت رشد زیادی نمود. بریگهایم یانگ تعدد زوجات را معمول نمود و در سیستم رهبری سیاست مستبدانه ای از خود نشان داد. در زیر رهبری او افرادی که این فرقه را ترک می کردند٬ به مرگ محکوم می شدند. یانگ در سال ۱۸۷۷ در گذشت٬ در حالیکه ۱۷ زن و ۵۶ فرزند که وارث ثروت زیادی بودند از خود بجا گذاشت. جانشینان او سیاستهای ملایم تری را اعمال نمودند و با لغو سیاست سرکوب مخالفین و تعدد زوجات باعث شدند که ایالت یوتا در سال ۱۸۹۶ در اتحادیه آمریکای شمالی به رسمیت شناخته شود.

اصول عقاید

قبل از اینکه اصول عقاید مورمون ها را بررسی کنیم٬ بهتر است نگاهی احمالی به کتب مقدسه این فرقه بیندازیم.

مورمون ها علاوه بر کتاب مقدس٬ سه کتاب دیگر را در کلیسای خود به رسمیت می شناسند:

۱- کتاب مورمون

۲- اصول و پیمان ها

۳- کتاب مروارید گرانبها

باید این نکته را نیز متذکر شد که کلیسای مورمون٬ سخنان پیامبران زنده خویش را نیز در حد کتب مقدسه معتبر می داند.

کتاب مورمون مهاجرت افرادی بنام " جاردیت ها " را نقل می کند که پس از سقوط برج بابل به سوی آمریکا روانه شدند و پس از مدتی بخاطر بت پرستی و ارتداد از بین رفتند. مهاجرت بعدی در سال ۶۰۰ قبل از میلاد بوقوع پیوست که در طی آن گروهی از یهودیان به فرمان خداوند و قبل از سقوط بابلیها٬ اورشلیم را ترک کردند. این گروه که توسط شخصی بنام " لحی " و پسرش  " نافی " رهبری می شدند٬ از اقیانوس اطلس عبور نموده٬ به جنوب آمریکا رسیدند. در آنجا آنان به دو گروه رقیب تقسیم شدند که عده ای طرفدار نافی و عده ای دیگر طرفدار برادرش " لامان " گشتند. خدا لامان را بخاطر نااطاعتی لعنت کرد و به این خاطر٬ رنگ پوست او و خانواده اش تیره گشت. سرخ پوستان آمریکا از نژاد لامان ها هستند.

نافی که مطیع و وفادار به احکام خدا بود٬ افتخار این را پیدا کرد که عیسی مسیح قیام کرده را ملاقات نماید. در این ملاقات٬ انجیل واقعی . راستین توسط مسیح به آنان موعظه شد. در ادامه اختلافات بین این دو گروه٬ لامانها دست به نابودی نافی ها زدند٬ ولی یکی از آنان بنام " مورمون " زنده ماند و قبل از مرگ٬ تمام این وقایع را بر روی الواحی ثبت نمود. این لوحه ها بوسیله " مورمونی "٬ پسر مورمون زیر خاک مدفون گشت. ۱۴۰۰ سال بعد مورمونی بصورت فرشته ای بر ژوزف اسمیت ظاهر شد و محل الواح را به او نشان داد.

اصول و پیمان ها مجموعه ای از مکاشفات ژوزف اسمیت می باشد که در مورد کلیسای مسیح در روزهای آخر٬ مقام کاهنان و پیشگویی های آینده سخن می گوید.

کتاب مروارید گرانبها شامل سه بخش می باشد:

۱- کتاب ابراهیم که ترجمه یک پاپیروس مصری می باشد در سال ۱۸۳۵ توسط اسمیت ترجمه و چاپ گردید. او مدعی بود که این طومارها توسط ابراهیم در چهار هزار سال پیش نوشته شده است.

۲- کتاب موسی مجموعه مکاشفات ژوزف اسمیت می باشد که گفته می شود از کتاب و شریعت موسی گم شده است. در این کتاب اطلاعاتی در مورد آفرینش جهان آورده شده است.

۳- نوشته های ژوزف اسمیت که شامل اساسنامه٬ منتخباتی از تاریخ کلیسای مورمون و الهاماتی است که موسس این فرقه دریافت کرده است.

اینک به اصول عقاید این فرقه می پردازم:

این گروه معتقدند که کتاب مقدس در صورتی کلام خداست که بصورت صحیح ترجمه و تفسیر گردد. آنها کتاب مورمون را بدون شک کلام خدا می دانند و احترامی بیش از کتابمقدس برای آن قائلند. در کنار این کتب٬ پیام های انبیای امروز این کلیسا نیز کاملاً معتبر است٬ حتی اگر با اصول کتابمقدس در تضاد باشد.

مورمون ها به تثلیث معتقد هستند اما تفسیر آنان از این آموزه با تفسیر مسیحیت ارتدکس در تضاد است. در تعلیم مورمون پدر٬ پسر و روح القدس سه خدا بوده که در ذات و ماهیت متفاوت هستند. پدر دارای گوشت و استخوان است که زمانی انسان بوده و سپس به مقام خدایی رسیده است. بر این اصل٬ هر انسانی این توانایی را در خود دارد که خدا شود. آنان می گویند که خدای پدر نیز دارای پدری بوده و بطور جسمانی از مادرش متولد شده است. خدای مورمون ها اسیر تکامل و تغییر پذیر است.

عیسی مسیح با انسانهای دیگر تفاوت چندانی ندارد. او اولین روح خلق شده توسط خداست که نامش قبل از زندگی بر روی زمین یهوه بوده است. او ابدی است اما نه تنها او٬ بلکه همه انسانها در روح ابدی اند. بر طبق این نظریه مسیح یکی از این روح ها بوده که جسم گرفت و اینک یکی از خدایان شده است. پس فرق مسیح و انسانها نه در ذات بلکه در ترتیب زمانی جسم پوشیدن است. بر طبق این استدلال٬ کلیسای مورمون مسیح را " برادر ارشد ما " معرفی می کند. مسیح بی گناه و در هدف با خدا یکی است٬ اما او خدای مجسم شده نیست. او از رابطه حنسی خدا و مریم بدنیا آمده است. او از تعدد زوجات حمایت نموده و در روی زمین با مریم٬ مرتا و مریم مجدلیه ازدواج نموده و بچه دار شده است.

آمدن مسیح بر روی زمین٬ تصمیمی بود که در شورای آسمانی و در حضور دیگر فرزندان و خدایان گرفته شد. مسیح ماموریت قربانی شدن برای انسانهای گناهکار را پذیرفت ولی شیطان کاندید دیگر این ماموریت٬ با این طرح به مخالفت پرداخت و به این علت٬ خدا او و فرشتگان پیرو او را از بهشت بیرون راند.

روح القدس با روح خدا متفاوت است و میتوان آن را یک روح غیر شخصی نامید که مانند مایعی سیال در انسانها به میزان متفاوتی قرار دارد. روح القدس تنها با دستگذاری کشیش های مورمون به اشخاص عطا می گردد.

داستان آفرینش به این صورت است که طرح ساختن زمین توسط شورایی از خدایان ریخته شد. سپس این خدایان مدت شش روز مشغول ساختن زمین شدند. عیسی مسیح تحت نظارت پدر ( الوهیم ) و به یاری دیگر برادران خود میکائیل ( روح آدم در دنیای روح٬ میکائیل نام داشت )٬ روح نوح٬ روح ژورف اسمیت٬ موسی٬ یعقوب٬ پولس رسول٬ یوحنا و دیگر مقدسین آینده٬ کرده زمین را بنا کردند.

گناه اولیه آدم به معنای سقوط ( هبوط ) نیست. گناه آدم ضروری و باعث برکت بود زیرا که در نتیجه آن گناه٬ ما قادر به شناخت نیک و بد شدیم. اگر این گناه در جهان اتفاق نمی افتاد ما برکاتی چون تشخیص خوبی و بدی٬ آوردن فرزند و لذت نجات مسیح را نداشتیم.

مسیح کفاره گناهان بشر بود ولی این کفاره تنها قادر است که گناهان پیشین را پاک کند. این انسان را در مرتبه ای قرار می دهد که او می تواند بوسیله اعمال نیکو نیز نجات تحصیل نماید. عادل شمردگی توسط ایمان مردود است. نجات شامل ایمان به مسیح٬ توبه٬ تعمید آب٬ اعمال نیکو و تعمید روح القدس با دستگذاری کشیشان مورمون می باشد. این نجات فرایندی است که به خدا شدن منتهی می گردد. در خارج از کلیسای مورمون نجات وجود ندارد.

می توان به نیابت از طرف مردگان تعمید آب گرفت. از این جهت که تعمید آب توسط کلیسای مورمون برای تحصیلنجات ضروری است٬ مورمون ها علاقه زیادی به شجرنامه های خانوادگی داشته و سعی میکنند اجداد و نیاکان خود را شناسایی نموده و به نیات از آنان تعمید یابند.

همه انسانها رستاخیز خواهند نمود و آنانیکه با تشریفات کلیسای مورمون ازدواج آسمانی بجا آوردنده اند٬ همسران خویش را در آن دنیا نیز خواهند داشت. این پیمان ازدواج ابدی است و فرزندان حاصل از این ازدواج نیز آسمانی ملکوتی خواهند بود. هیچ ازدواج تازه ای دیگر وجود نخواهد داشت.

در زمان آخر٬ ده سبط اسرائیل گرد هم خواهند امد و اورشلیم جدید ( صهیون ) در قاره آمریکا برقرار خواهد گردید. مسیح خودش بر زمین سلطنت خواهند نمود و زمین به صورت بهشت جلال یافته احیا خواهد شد.

برای انسانهای قیام کرده در زمان آخر درجات مختلفی از بهشت وجود دارد. بدکاران از نظر اخلاقی به ملکوت پایین منتقل خواهند گردید. مسیحیان مومن به بهشت میانی خواهند رفت و سرانجام مورمون های مومن به بالاترین درجه انتقال خواهند یافت که در آنجا جلال نهایی خواهد بود. این بالاترین بهشت نیز خود به سه قسمت تقسیم می گردد که بستگی به مقام روحانیون و وظایف مورمون ها در کلیسا خواهد داشت. پر جلال ترین قسمت این ملکوتمتلق به آنانی است که توانسته اند به مقام خدایی برسند.

تنها کلیسای حقیقی کلیسای مورمون است و بقیه کلیساها از طریق راست منحرف شده اند.

ارزیابی اصول اعتفادات مورمون ها

قبل از اینکه اصول عقاید را رازیابی نمایم٬ دو نکته را در مورد الواح طلایی و کتاب مورمون بیام می کنم.

ژوزف اسمیت اجازه داد که تنها عده معدودی الواح طلایی را با چشم خود ببینند.گروه اول هشت نفر بودند از نظر اسمیت بعنوان افرادی که از لحاظ شخصیتی در مقام پایینی قرار داشتند٬ معرفی شدند. در اوج این اختلافات بود که یکی از انان بنام مارتین هریس اعلام نمود که الواح را با " چشم ایمان " دیده است. گروه هشت نفری دوم شامل خانواده وایتمار و پدر و برادران اسمیت بودند. مدت زمان زیادی سپری نشده بود که اسمیت٬ خانواده وایتمار را بعنوان مرتد از کلیسا و جامعه مورمون طرد نمود. با این حساب شاهدان عینی معتبری باقی نماندند.

کلیسای مورمون معتقد است که کتاب مورمون کلام خدا و مصون از خطاست٬ در حالیکه از سال ۱۸۳۰ تاکنون در بیش از دوهزار قسمت این کتاب دست برده شده است. بسیاری از این تغییرات٬ معنی و مفهوم متن را کاملاً تغییر داده است. این بسیار عجیب است زیرا که به گفته ژوزف اسمیت٬ ترجمه این کتاب نیز الهام بود. با تمام این تصحیحات٬ باز هم کتاب از اشتباهات گرامری٬ تازیخی و نبوتی مملو است. بسیاری از قسمتهای کتاب با بخش های دیگر تناقض دارد.

با اینکه ادعا میشود که کتاب مورمون در سال ۴۲۸ میلادی نوشته شده است٬ ولی حدود ۲۵۰۰۰ کلمه را عیناً از ترجمه انگلیسی کتاب مقدس ( King James Version  ) که در سال ۱۶۱۱ میلادی به چاپ رسیده است٬ در خود دارد. کلماتی که از زبان عیسی مسیح٬ پولس٬ پطرس و یوحنا در انجیل آمده است٬ در کتاب مورمون از زبان افرادی نقل می گردد که سالها قبل از میلاد مسیح زیسته اند. در حالیکه اسمیت ادعا کرد که این کتاب را از زبان مصری اصلاح شده ترجمه کرده است.

کتاب مورمون مملو از اشتباهات تاریخی است. شواهد علمی در مورد نژاد سرخ پوستان آمریکا با ادعای کتاب مورموناختلاف دارد. بر طبق این تحقیقات علمی٬ نسل سرخ پوستان شباهت کاملی به نژاد مغول ها و مردمان آسیای خاور دور دارد. همچنین تحقیقات باستان شناسی تمدن عظیمی را که کتاب مورمون ارائه داده است٬ تائید نمی کند.

در تحقیقات زبانشاسی٬ از زبان مصری اصلاح شده هیچ سخنی به میان نیامده است. اینکه بومیان اولیه آمریکا به این زبان ناشناخته صحبت می کرده اند٬ بخیچوجه اعتبار ندارد. این زبان بر متخصصان زبانهای باستانی و حتی مصرشناسان نیز کاملاً بیگانه است.

اسمیت ادعا کرده بود که کتاب ابراهیم توسط خود این نبی در ۴۰۰۰ سال قبل نوشته شده است. این طومار جهت تحقیق در اختیار گروهی از متخصصین زبان مصری قرار گرفت گرفت. پس از ترجمه٬ بر خلاف انتظار مورمونها٬ طومار هیچ ربطی به حضرت ابراهیم و یا نوشته های او نداشت. این نوشته ها عبارت بودند از یک سری مراسم و دعاهای مربوط به دنیای مردگان و عزاداری که پر از اسامی خدایان و جادوهای مختلف بود.

تعالیم مورمون در مورد خدا در معایرت با کتاب مقدس است. خدای مورمونها زمانی یک بشر بوده و در اثر تکامل به مقام خدایی رسیده است. کتاب مقدس صریحاً اعلام میکند که " خدا روح است و هر که او را پرستش کند می باید به روح و راستی بپرستد " ( انجیل یوحنا ۴: ۲۴ ). کتاب مقدس خدا را غیر قابل تغییر می داند. از جانب خدا فقط مواهب نیکو و کامل به ما می رسد٬ زیرا او آفریننده همه روشنایی هاست و خدایی است تغییر ناپذیر (( یعقوب ۱: ۱۷ )).

وحدانیت خدا در کتاب مقدس بارها مورد تاکید قرار گرفته است. در کتاب اشعیای نبی امده است که " ای جمیع کرانهای زمین به من توجه نمایید و نجات یابید زیرا من خدا هستم و دیگری نیست " ( اشعیا ۴۵: ۲۲ ).

" زیرا خدا واحد است و در میان خدا و انسان یک متوسطی است یعنی انسانی که مسیح عیسی باشد " ( اول تیمو ۲: ۵ ). در تعالیم مورمون ها خدایان زیادی وجود دارند.

عیسی مسیح٬ شخصیت دوم تثلیث و دارای الوهیت است. او با خدای پدر هم ذات است. او مخلوق نیست٬ بلکه از ازل وجود داشته است. کلام خدا در ابتدای انجیل یوحنا می فرماید: " در ابتدا گلمه بود و کلمه نزد خدا بود. همان در ابتدا نزد خدا بود " ( ۱: ۱ ). " و کلمه جسم گردید و میان ما ساکن شد٬ پر از فیض و راستی و جلال او را دیدیم٬ جلالی شایسته پسر یگانه شدر " ( یوحنا ۱: ۱۴ ).

رساله به کولسیان باب ۱ آیه ۱۵ می فرماید: " و او صورت خدای نادیده است٬ نخست زاده تمامی آفریدگان. "

مقام الوهیت عیسی مسیح به وضوح در کتاب مقدس تعلیم داده شده است. او فرمود که من و پدر یک هستیم و در جای دیگر می فرماید: هر کس مرا دید پدر را دیده است.

در وی ( مسیح ) از جهت جسم تمامی پری الوهیت ساکن است ( کولسیان ۲: ۹ ).

او تغییر ناپذیر است. " عیسی میح دیروز و امروز و تا ابدالاباد همان است " ( عبرانیان ۱۳: ۸ ).

روح القدس بعنوان شخصیت سوم تثلیث از مقام الوهیت برخوردار است. در کتاب اعمال رسولان چنین امده است: " آنگاه پطرس گفت: ای حنانیا چرا شیطان دل تو را پر ساخته است تا روح القدس را فریب دهی. به انسان دروغ نگفتی بلکه به خدا " ( اعمال رسولان ۵: ۳ و ۴ ).

درست است که کلمه تثلیث در کتاب مقدس یافت نمی شود ولی نمی توان منکر واقعیت آن شد. سراسر کتاب مقدس صحبت از این است که پدر٬ پسر و روح القدس هر سه قدرت خدایی دارند. تثلیث نشانگر وجود سه شخصیت در یک خدای واحد است. خدایی که مورمون ها می پرستند در واقع سه خدایی مجزا در زیر یک اسم است.

همانطور که قبلاً اشاره کردیم نجات در کلیسای مورمون به توبه٬ اعمال نیکو٬ تعمید آب و دستگذاری کشیشان بستگی دارد. کتاب مقدس نجات را فیض خدا می داند و تنها راه تحصیل آن٬ ایمان به مسیح است.

" زیرا که محض فیض نجات یافته اید٬ بوسیله ایمان و این از شما نیست نیست بلکه بخشش خداست " ( افسسیان ۲: ۸ )

زیرا اگر به زبان خود عیسی خداوند را اعتراف کنی و در دل خود ایمان آوری که خدا او را از مردگان برخیزانید٬ نجات خواهی یافت ( رومیان ۱۰: ۹ ).

در کتاب مقدس٬ اعمال نیکو نتجه ایمان است و نه راه بدست آوردن آن.

طبق تعلیم مورمون٬ گناه اولیه آدم برای تشخیص نیک و بد ضروری بود. کتاب مقدس سقوط آدم را نتیجه گناه می داند. این گناه باعث قطع رابطه خدا و آدم شد و درنهایت مرگ روحانی را سبب گردید. با این گناه٬ نسل بشریت نیز آلوده گشت.

" لهذا همچنان که بوساطت یک آدم گناه داخل جهان گردید و به گناه موت٬ و به اینگونه موت بر همه مردم طاری گشت٬ از آنجا که همه گناه کردند " ( رومیان ۵: ۱۲ ).

در کتاب مقدس٬ گناه به هر صورتی که باشد به معنی شکستن قوانین خداست. خدای کتاب مقدس٬ خدای قدوس است و از گناه نفرت دارد.

عیسی میح بارها هشدار نمود که بعد از او افراد زیادی خواهند آمد که خود را مسیح و نجات دهنده خواهند خواند. او مردم را تعلیم داد که به او ایمان داشته و گمراه نگردند.

" عیسی در جواب ایشان گفت: زنهار کسی شما را گمراه نکند! زآنرو که بسا به نام من آمده خواهند گفت که من مسیح هستم و بسیاری را گمراه خواهند کرد " ( انجیل متی ۲۴: ۴ ). در همین باب آیه ۱۱ مسیح چنین می فرماید: " و بسا انبیای کذبه ظاهر شده٬ بسیاری را گمراه کننذ. "

وجود انجیلی دیگر غیر از انجیل عیسی مسیح نیز بشدت مردود اعلام شده است.

" بلکه هر گاه ما هم یا فرشته ای از آسمان٬ انجیلی غیر از آنکه ما به آن بشارت دادیم به شما رساند٬ اناتیما ( لعنت ) باد. " ( غلاطیان ۱: ۸ ).

تعمید به نیابت از طرف مردگان در هیچ قسمت از کلام خدا تعلیم داده نشده است. مورمون ها با تفسیر اشتباه اول قرنتیان باب ۱۵ آیه ۲۹ به این نتیجه رسیده اند. در حالیکه منظور پولس رسول تایید این موضوع نیست و او در استدلال خود مبنی بر واقعیت رستاخیز مردگان از این عمل که در بین افرادی رواج یافته بود٬ استفاده می کند. نکته جالب در این است که در اینجا روی صحبت با ایماندارانی است که در ایمان خود نسبت به رستاخیز و زندگی پس از مرگ سست شده اند.

دیدگاه مورمون در مورد زمانهای آخر٬ مبنی بر نجات همگان است. در اعتقاد اینان یک نوع نجات عمومی هست که شامل حال همه مردم دنیا می شود و یک نوع نجات فردی نیز هست. وجود بهشت و جهنم در تهالیم مورمون چندان روشن نیست. مجازات ابدی در تعالیم مورمون جایی ندارد. انان انسانها را به طبقات مختلفی که در ملکوت در نظر گرفته اند٬ تقسیم می کنند. کتاب مقدس صریحاً در مورد حیات جاودان و عذاب جاودان تعلیم میدهد. مسیح فرمود که این جدایی در پایان جهان است و هر انسانی متعلق به یکی از این دو می باشد.

" زیرا خدا جهان را اینقدر محبت نمود که پسر یگانه خود را داد تا هر که بر او ایمان اورد هلاک نگردد بلکه حیات جاودانی یابد " ( یوحنا ۳: ۱۶ ). عذاب جاودان برای آنانی است که به عیسی مسیح ایمان نمی آورند.

مورمون معتقد است که همه موجودات اعم از انسان و حیوان و گیاهان قبلاً بصورت روح خلق شده و  سپس شکل مادی به خود گرفته است. کتاب مقدس در پیدایش باب ۱ آفرینش جهان را کار دست خدا می داند که نه بصورت روح بلکه به شکل مادی خلق شده است. خدا در شش روز جهان را آفرید و تمامی خلفت کامل و نیکو بود.

تعالیم کلیسای مورمون از آغاز تاکنون دستخوش تغییرات زیادی گشته است. انبیای زنده این کلیسا بارها نظرات انبیای قبل از خود را نقض کرده اند. بعنوان مثال بریگهام یانگ بر این اعتاد بود که ادم همان خدای پدر است که در اثر رابطه جنسی با مریم باکره٬ پدر جسمانی مسیح گردید. این تعلیم چند سال بعد توسط یکی دیگر از انبیا رد شد. با اینکه یانگ گفته خود را مکاشفه ای از جانب خدا نمی داست ولی اموزه کلیسای مورمون این تعلیم را رد می کند.

اعتقاد جدید مبنی بر این است که ادم اولین فرزند خدا در کلام خدا بود که جسم خاکی پوشید و در زمین زندگی کرد.

این موارد این سوال را ایجاد می کند که یا خدا در کلام خود تجدید نظر کرده است که در این صورت خدا را دروغگو نشان می دهد و یا اینکه گفته این پیامبر بی اساس بوده است.

امروزه کلیسای مورمون اعلام نموده است که هیچ پیامبری حق اوردن پیامی را از طرف خدا ندارد مگر آنکه به تائید ورای رهبران کلیسا برسد. نبوتها در این کلیسا بر دو نوع است: ۱- گفته هایی که از طرف خدا بر انها نازل شده است و ۲- سخنانی را که مورمونها آنها را صرفاً عقاید شخصی پیامبران خوانده اند. برای مثال اسمیت مدعی شده بود که در کره ماه آدم زندگی می کند و یانگ مدعی وجود موجودات زنده در خورشید شد!

ایمان در کلیسای مورمون چنین تعریف شده است:

" اعتقاد به این حقیقت که عیسی نجات دهنده و ژوزف اسمیت پیامبر حقیقی و راستین خداست. " مقام اسمیت در کلیسای مورمون بسیار بالاست٬ بطوریکه در کنار ایمان به عیسی برای نجات٬ وساطت ژوزف اسمیت نیز نقش مهم و حیاتی را بازی می کند. امروزه بانی این فرقه حتی مقام بسیار بالاتری از یک پیامبر را در این کلیسا داراست.

در کتاب مورمون پیشگوییهایی قید شده که نادرستی آن آشکار گردیده است. مثلاً در قسمتی از این کتاب درباره قوم یهود آمده است که وقتی آنان به مسیح ایمان بیاورند٬ آنگاه طبق عهدی که خدا با اجدادشان بسته بود به سرزمین موروثی خود بازگشت خواهند نمود. امروزه می بینیم که قوم یهود به فلسطتین برگشته اند اما هنوز به مسیح ایمان نیاورده اند.

سخنی با خوادنندگان

برای یک مسیحی مومن و تعلیم دیده مورمونیسم چندان جاذبه ای ندارد٬ ولی ممکن است برای یک نوایمانو یا یک جوینده حقیقت جذاب بنظر برسد. مبلغینی که به خانه ها مراجعه می کنند بسیار خوش برخورد٬ با اعتماد کامل به عقاید خود بسیار آموزش دیده هستند. مورمون ها بسیار سخت فعالیت می کنند و کلیسایشان سرحال و زنده است.

این برای یک مسیحی کافی نیست که تنها به اخلاقیات موسس این فرقه و یا تاریخ و اصول عقایدشان حمله کند باید از کلام راستین خدا و تعالیم مسیح آگاه بود و به تفاوت انها با تعالیم مورمون ها پی ببرد.

زمانیکه مبلغین مورمون به خانه شما مراجعه می کنند٬ دارای وقت کافی و اطلاعات لازم از کتاب مقدس هستید٬ آنها را پذیرفته و با آنها صحبت کنید. از انها سوال کنید که چگونه به عضویت گروه درآمده اند٬ ولی سعی کنید که ابتکار عمل و بحث را کاملاً در کنترل خود نگه دارید.

ممکن است آنان تعلیم دیده باشند که شهادت زندگیشان را بدهند و یا همینطور اهیمت مطالعه و درک کتاب مورمون را برای یافتن حقیقت توصیه نمایند. با در دست داشتن کتاب مقدس خود از آنها سوال کنید که نظرشان درباره خدا و عیسی مسیح چیست و دیدگاه کلام خدا را انها در میان بگذارید. شما نیاز به آشنایی با کتاب مورمون خواهید داشت اگر بخواهید اصول عقاید آنان را با کتاب مقدس در مورد مفاهیم گناه٬ نجات و حیات تازه بدانید.

اگر در همسایگی شما یک خانواده مورمون و یا یک آموزشگاه هستید٬ ممکن است ایجاد یک دوستی دراز مدت برای تفهیم عمیق کلام خدا و جزئیات آن لازم بنظر برسد. در گفتگوهایتان مجادله و فشار را در تحمیل عقاید خود بکار نبرید٬ بلکه از آنها در مورد نکات اصلی عقایدشان سوال نموده و اینکه چرا این عقاید با مفاهیم کتاب مقدس در تضاد است.

بسیار مهم و حیاتی است که در این مورد دعا کنید تا خداوند خودش شما را هدایت نماید. شیطان همیشه در تلاش است که حقیقت را مخفی نماید تا انسانها از دیدن نور انجیل مسیح محروم بمانند ( دوم قرنتیان ۴: ۳- ۴ ).

این تنها روح القدس است که قادر است چشمانشان را باز نماید تا راستی را از ناراستی تشخیص دهند و نیز ما را هدایت خواهد نمود تا آنان را بطریق صحیحی راهنمایی کنیم.

+ نوشته شده در تاریخ 21 Sep 2007 ساعت توسط : عمانوئیل آسمانی |

یوحنا ۱۴: ۱۶

(( من از پدر سوال میکنم و او تسلی دهنده دیگری به شما عطا خواهد کرد تا همیشه با شما بماند. )) مسلمانان ادعا می کنند که منظور مسیح از اشاره به آمدن (( تسلی دهنده )) موعود ( در زبان یونانی paraclete ) محمد است و دلیل ادعای خود را هم آیه ۶ از سوره صف می دانند که در آن محمد به نام (( احمد )) ( periclytos ) نامیده شده و آن را تلفظ صحیح واژه یونانی paraclete تصور میکنند. طبق این آیه از قرآن٬ (( عیسی٬ پسر مریم به بنی اسرائیل گفت: من همانا رسول خدا به سوی شما هستم... و اکنون شما را مژده می دهم که بعد از من رسول بزرگواری که نامش احمد است بیاید... )) ولی در اینجا نیز چنانچه انجیل یوحنا ۱۴: ۱۶ را در زمینه اصلی آن بخوانیم هیچ پایه ای برای این نوع ادعاها به دست نمی آید.

در بیشتر از ۵۳۶۶ نسخه دست نویس یونانی از عهد جدید ( N.L. Geisler and W.E Nix, General Introduction to the Bibel Chicago: Moody Press, 1968, chapter, esp. 387. ) مطلقاً حتی یک نسخه دست نویس وجود ندارد که کلمه periclytos ( شخص ستوده شده ) به آن مفهومی که مسلمانان ادعا می کنند آمده باشد٬ بلکه در تمام نسخه ها واژه٬  paraclete ( تسلی دهنده یا مدافع ) نوشته شده است. در همین آیه از انجیل٬ عیسی مسیح به روشنی بیان میکند که منظور وی از (( مدافع )) نه محمد یا هر شخص دیگری٬ بلکه روح القدس است. عیسی فرمود: (( لیکن تسلی دهنده یعنی روح القدس که پدر او را به اسم من می فرستد٬ او همه چیز را به شما تعلیم خواهد داد و آنچه به شما گفتم به یاد شما خواهد آورد )) ( یوحنا ۱۴: ۲۶ ). این روح مدافع به شاگردان عیسی داده شد ( شما آیه ۱۶ )٬ یعنی کسانی که (( شاهدان او )) خواهند بود ... زیرا از ابتدا با او بوده اند ( یوحنا ۱۵: ۲۷ ٬ رجوع کنید اعمال ۱: ۲۲ ٬ لوقا ۱: ۱و ۲ ). ولی همانطور که همه قبول دارند٬ محمد یکی از حواریون عیسی نبود و از این رو نمیتوانسته همان کسی باشد که عیسی او را با عنوان (( تسلی دهنده )) ( paraclete ) معرفی میکند.

مدافع ( تسلی دهنده ای ) که عیسی وعده داده بود می بایست (( همیشه )) با آنها بماند ( آیه ۱۶ ) ولی اکنون سیزده قرن است که محمد برای همیشه چشم از جهان فرو بسته است! بنابراین او به هیچ وجه ویژگی های خاص این تسلی دهنده را نداشت. عیسی به شاگردانش گفت: (( ... شما او ( تسلی دهنده ) را می شناسید ... )) ( آیه ۱۷ ) ولی حواریون عیسی٬ محمد را نمی شناختند و نمیتوانستند زیرا او ۶ قرن بعد به دنیا آمد.

عیسی همچنین به حواریونش گفت که تسلی دهنده (( در شما )) خواهد بود ( آیه ۱۷ ). محمد نمیتوانست (( در )) حواریون عیسی مسیح باشد زیرا آنان ۶۰۰ سال قبل از او می زیستند و اطلاعی از او نداشتند. همچنین تعالیم آنان مطابقتی با تعلیمات محمد نداشت٬ بنابراین او نمیتوانست حتی به مفهوم روحانی یا تعلیمی (( در )) عیسی مسیح با شاگردان او باشد.

عیسی به صراحت تاکید نمود که آن تسلی دهنده (( به نام من )) یعنی به نام عیسی فرستاده خواهد شد ( یوحنا ۱۴: ۲۶ ) ولی هیچ مسلمانی این را قبول ندارد که محمد توسط عیسی و به نام عیسی فرستاده شده باشد. (( تسلی دهنده ای )) که عیسی وعده او را داد (( از خود )) سخن نمی گوید ( یوحنا ۱۶: ۱۳ ) ولی محمد بارها در قرآن به خود شهادت داده است. به عنوان مثال در سوره احزاب آیه ۴۰ ٬ محمد در مورد خود میگوید: (( محمد٬ رسول الله و خاتم الانبیا. )) یکی از رسالت های تسلی دهنده این است که عیسی مسیح را جلال بدهد ( یوحنا ۱۶: ۱۴ ).

اما اگر اسلام درست می گوید و محمد٬ برتر از عیسی و آخرین پیامبران به قول معروف (( خاتم الانبیا )) است٬ در این صورت او عیسی را که پیش از او آمده و به عبارت دیگر در مرتبه پایین تری قرار دارد جلال نمی دهد.

سرانجام اینکه عیسی مسیح به صراحت بیان کرد که تسلی دهنده بعد از (( اندک ایامی )) خواهد آمد ( اعمال ۱: ۵ ) در حالی که تا ۶۰۰ سال بعد خبری از آمدن محمد نبود. به هر حال (( تسلی دهنده )) که کسی غیر از (( روح القدس )) نیست ( یوحنا ۱۴: ۲۶ ) بعد از مدت کوتاهی٬ یعنی درست چند روز بعد  روز (( پنطیکاست )) آمد ( اعمال ۱: ۵ و باب ۲ ). بنابراین بار دیگر به روشنی پیدا است که ادعای مسلمانان مبنی بر اینکه کتاب مقدس ظهور محمد را پیشگوئی کرده هیچ پایه و اساسی ندارد.

این موضوع حتی موجب این شده است که اساس انجیلی به نام انجیل برنابا زیر سوال برود که مطالبی کذب دارد با توجه به اینک مسلمانان بیشتر مواقع برای دفاع از خود از این انجیل سخن به میان می آورند. برای اطلاع بیشتر میتوانید به این لینک مراجعه بفرماید:

انجیلهای جعلی

پایان این مبحث.

+ نوشته شده در تاریخ 19 Sep 2007 ساعت توسط : عمانوئیل آسمانی |

انجیل متی ۳: ۱۱

طبق ادعای عبدالاحد٬ این پیشگوئی یحیی تعمید دهنده نمیتواند در مورد مسیح باشد٬ بلکه در مورد محمد است. (  See Dawud 157 ) یحیی گفت: (( او که بعد از من می آید از من تواناتر است که لایق برداشتن نعلین او نیستم٬ او شما را به روح القدس و آتش تعمید خواهد داد. )) داود می گوید (( همین عبارت " بعد از " که در این  آیه آمده٬ عیسی را از شمول مفاد این متن خارج می کند زیرا آن دو معاصر هم بودند و در یک سال متولد شدند و علاوه بر این٬ شخص مورد نظر یحیی نمیتوانسته عیسی باشد زیرا در غیر این صورت٬ یحیی می بایست چون شاگردی از عیسی پیروی و متابعت می نمود. به علاوه اگر عیسی واقعاً همان شخص مورد نظر پیشگوئی یحیی بود... هیچ لزومی نداشت که وی به دست شخصی مادون خود و مانند یک یهودی توبه کار معمولی در رود اردن تعمید یابد. در واقع خود یحیی نمی دانست عطای رسالت به عیسی داده شده تا اینکه در زندان خبر معجزات او را شنید. )) و بلاخره اینکه چون شخص مورد نظر پیشگوئی یحیی می بایست اورشلیم ومعبد آن را جلال بیشتری بخشد ( حجی ۲: ۸- ۹ ) پس نمی تواند در اشاره به مسیح باشد٬ چرا که در غیر این صورت (( اعتراف به شکست کامل در کل رسالت )) است. ( Ibid, 158- 60, 162. )

در پاسخ باید گفت که ماموریت عیسی مسیح دقیقاً همان طور که یحیی گفته بود (( بعد از )) رسالت وی شروع شد. طبق همین انجیل متی٬ رسالت یحیی از آیه ۳: ۱ آغاز شد و عیسی مدتی بعد٬ یعنی پس از تعمید گرفتن (( به دست یحیی )) ( متی ۳: ۱۶- ۱۷ ) و تجربه شدن به دست شیطان در بیابان ( متی ۴: ۱- ۱۱ ) ماموریت خود را شروع نمود. یحیی چنان احترامی برای عیسی قائل بود که گفت او بزرگتر از من است به حدی که لیاقت برداشتن کفشهای او را ندارم ( متی ۳: ۱۱ ). در واقع٬ در ادامه متن میخوانیم که وقتی عیسی برای گرفتن تعمید آمد٬ (( یحیی او را منع نموده گفت: من احتیاج دارم که از تو تعمید یابم و تو نزد من می آئی؟ )) ( متی ۳: ۱۴ ). عیسی دلیل خود برای گرفتن تعمید را این گونه بیان نمود که این کار لازم است (( تا تمام عدالت را به کمال رسانیم )) ( متی ۳: ۱۵ ) چون نیامده بود تا شریعت را باطل کند٬ بلکه تا تمام کند ( متی ۵: ۱۷ ) می باییت خود را با الزامات شریعت وفق دهد. در غیر این صورت چنان که باید و شاید٬ نمی توانست عادل به تمام معنی باشد ( رومیان ۸: ۱- ۵ ). یحیی وقتی عیسی را تعمید می داد به خوبی می دانست که او (( مسیح )) است زیرا گفت (( اینک بره خداوند که گناه جهان را بر می دارد )) ( یوحنا ۱: ۲۹ ) و او هم مانند انبوه مردم (( روح خدا )) را دید که بر عیسی آمد و (( صدائی از آسمان )) شنید که می گفت (( این است پسر جبیب من که از او خشنودم )) ( متی ۳: ۱۷ ). چندی بعد که یحیی دچار تردید شد از عیسی پرسید (( آیا تو همان مسیح موعود هستی ؟ )) مسیح فوراً با معجزات خود پاسخ او را داد و او را مطمئن ساخت )) ( متی ۱۱: ۳- ۵ ) که او همان (( مسیح موعود )) اشعیای نبی است ( اشعیا ۳۵: ۵- ۶ ٬ ۴۰: ۳ ). در آخر باید گفت که تمام پیشگوئی های عهد عتیق در مورد (( مسیح )) در اولین آمدن وی به جهان تحقق نیافت و برخی از آنها موکول به بازگشت او است. عیسی خود به صراحت اعلام کرد که ملکوت خود را تا (( زمان آخر )) و بعد از (( نشانه های آمدنش )) برقرار نخواهد کرد ( متی ۲۴: ۳ )٬ آن هنگام که (( ... پسر انسان را ببینید که بر ابرهای آسمان با قوت و جلال عظیم می آید )) ( متی ۲۴: ۳۰ ). تنها آن هنگام خواهد بود که (( پسر انسان بر کرسی جلال خود می نشیند و { رسولانش } نیز داوزده کرسی نشسته و بر داوزده سبط اسرائیل داوری خواهند نمود )) ( متی ۱۹: ۲۸ ).

حال به روشنی پیدا است که چرا می گوئیم پیشگوئی های یحیی در اشاره به (( مسیح )) بوده اند. او به خوبی می دانست که اینها در اشاره به مسیح هستند و به همین خاطر بود که او را به عنوان (( بره خدا که گناه جهان را بر می دارد )) معرفی نمود ( یوحنا ۱: ۲۹ ). صدای پدر از آسمان به هنگام تعمید عیسی٬ یحیی و بسیاری دیگر را مطمئن ساخت که عیسی همان (( مسیح )) موعود و (( پسر خدا )) است. دلیل یحیی برای امتناع از تعمید دادن عیسی و کوشش وی برای گرفتن تعمید از دست عیسی ( متی ۳: ۱۴ ) این بود که عیسی را برتر و بزرگتر از خود میدانست. از سوی دیگر٬ اعتراف یحیی به اینکه حتی لایق برداشتن کفشهای عیسی نیست٬ بیانگر احترام فراوان به عیسی به عنوان (( مسیح )) بود. بعدها عیسی از طریق معجزاتش مجدداً به یحیی که در زندان بود اطمینان خاطر داد که او همان (( مسیح )) موعود است و یحیی به خوبی این را درک نود که مجدداً او را (( مسیح )) می نامد ( متی ۱۱: ۲- ۵ ). معاصران٬ شاهدان عینی و شاگردان عیسی٬ او را همان کسی می دانستند که در عهد عتیق پیشگوئی شده بود٬ چرا که اینان در نوشته های خود٬ پیشگوئی های ملاکی نبی ( ۳: ۱ ) و اشعیای نبی ( ۴۰: ۳ ) را در توصیف او بکار می بردند ( رجوع کنید متی ۳: ۱- ۳ ٬ مرقس ۱: ۱- ۳ ٬ لوقا ۳: ۴- ۶ ). بنابراین بدون هیچ شک و تردیدی به روشنی پیدا است که موعود انبیای عهد عتیق و یحیی تعمیده٬ نه محمد بلکه عیسی است.

+ نوشته شده در تاریخ 16 Sep 2007 ساعت توسط : عمانوئیل آسمانی |

اشعیای نبی ۲۱: ۷

اشعیا در رویای خود (( فوج سواران جفت جفت و فوج الاغان و فوج شتران )) را دید. عده ای از مفسرین مسلمان می گویند منظور از سوار بر (( الاغان )) عیسی و سوار بر (( شتران )) محمد است که به باور آنها دیدگاه نبوت جانشین عیسی شد٬ ولی این تفکر٬ کاملاً بی پایه بوده و از این متن اشعیا به هیچ وجه نمیتوان به چنین نتیجه گیری رسید.

حتی با نگاهی مختصر به این متن مشخص می شود که این نبوت درباره سقوط بابل است. در آیه نهم همین باب میخوانیم: (( بابل افتاد٬ افتاده است. )) در این متن هیچ اشاره ای به (( مسیح )) یا (( محمد )) نیست. اشاره به اسبان و الاغان و شتران بیانگر انتشار خبر سقوط بابل به طرق مختلف بوده و مطلقاً هیچ نکته ای مربوط به محمد در آن نیست.

+ نوشته شده در تاریخ 13 Sep 2007 ساعت توسط : عمانوئیل آسمانی |

مزمور ۴۵: ۳- ۵

این آیات از کسی سخن میگویند که با (( شمشیر )) می آید تا دشمنان را سرکوب نماید و آنان را مطیع خود سازد. مسلمانان گاهی این آیات را به عنوان پیشگوئی داود در مورد پیامبر خود محمد نقل می کنند٬ کسی که به نام (( پیامبر شمشیر )) شناخته شده است. آنان اصرار دارند که منظور داود نمیتواند عیسی باشد٬ چرا که او با شمشیر نیامد و همچنین استفاده از شمشیر را رد کرد بود ( متی ۲۶: ۵۲ ). این ادعا نیز به چند دلیل فاقد اعتبار است:

اول اینکه در آیه بعدی ( آیه ۶ ) همین مزمور٬ شخصی که از او صحبت شده (( خدا )) خطاب می شود و عهد جدید بیانگر الوهیت عیسی مسیح از زبان خود او است ( یوحنا ۸: ۵۸ ٬ ۱۰: ۳۰ )٬ اما محمد خود بارها و بارها منکر الوهیت خود گردید و خود را تنها پیامبری مانند سایر مردمان معرفی می کرد.

به علاوه٬ اگر چه عیسی در آمدن اولش به این جهان با شمشیر نیامد ولی کتاب مقدس اعلام میکند که وی در بازگشت پرجلالش با (( لشکرهای آسمانی )) خواهد آمد ( مکاشفه ۱۹: ۱۱- ۱۶ ). با اول آمد تا بمیرد ( مرقس ۱۰: ۴۵ ٬ یوحنا ۱۰: ۱۰- ۱۱ ) اما بار دوم (( از آسمان با فرشتگان قوّت خود ظهور خواهد نمود٬ در آتش مشتعل و انتقام خواهد کشید )) ( دوم تسالونیکیان ۱: ۷- ۸ ). بنابراین در اینجا هیچ نشانه ای از پیشگوئی در مورد محمد مشاهده نمی شود. در حقیقت٬ عهد جدید صراحتاً در این خصوص به نام مسیح اشاره می کند ( عبرانیان ۱: ۸ ).

+ نوشته شده در تاریخ 6 Sep 2007 ساعت توسط : عمانوئیل آسمانی |

کتاب حبقوق ۳: ۳

در این متن میخوانیم: (( خدا از تیمان آمد و قدوس از جبل فاران٬ جلال او آسمانها را پوشانید و زمین از تسبیح او مملو گردید. )) بعضی از محققان مسلمان بر این باورند که این آیه اشاره به محمد است که از (( فاران )) ( عربستان ) می آید و آن را در ارتباط با تثنیه ۲: ۳۲ بکار می برند. همینطور که قبلاً اشاره شد کوه فاران نه در نزدیکی مکه٬ محل آمدن محمد٬ بلکه صدها مایل دور از مکه دارد. به علاوه٬ این متن از امدن (( خدا )) سخن میگوید نه از محمد که ادعای خدائی نداشت.

بالاخره اینکه کلمه (( تسبیح )) ( حمد ) نمیتواند اشاره به محمد ( به معنی حمد شده ) باشد زیرا که هم (( تسبیح )) و هم (( جلال )) در مورد خدا است و مسلمانان خود اولین کسانی هستند که می دانند محمد خدا نیست و نباید مثل خدا حمد و تسبیح گفته شود.

+ نوشته شده در تاریخ 30 Aug 2007 ساعت توسط : عمانوئیل آسمانی |

کتاب تثنیه ۳۴: ۱۰

(( نبی ای مثل موسی تا به حال در اسرائیل برنخاسته است که خداوند او را روبرو شناخته باشد. )) مسلمانان میگویند این آیه ثابت میکند که نبی موعود نمیتواند (( اسرائیلی )) باشد بلکه منظور محمد است.

در پاسخ این ادعا لازم است به چند مورد اشاره کرد.

اول٬ (( تا به حال )) یعنی از زمان مرگ موسی تا پایان کتاب تثنیه که احتمالاً توسط (( یوشع نبی )) نوشته شده است. (شاید خود موسی به واسطه نبوت و علم الهی توانسته باشد درباره مرگ خود پیش بینی کند٬ زیرا مکاشفه و پیشگوئی دقیق جزئیات آینده تنها در قدرت خدا است ( رجوع کنید به کتاب دانیال بابهای ۲٬ ۷٬ ۹٬ ۱۱ ). با این وجود لزومی ندارد نتیجه گیری کنیم که او در اینجا زمان مرگ خود را پیشگوئی کرده است٬ بلکه احتمالاً این باب آخر از کتاب موسی را شخص دیگری و به احتمال قوی یوشع نبی٬ به عنوان نتیجه گیری مناسبی از زندگی موسی٬ مرد خدا٬ افزوده است. این کار به هیچ وجه غیر عادی نیست که شخص شرح وفات انسانی بزرگ را در آخر اثر وی بیاورد٬ همانطور که امروز نیز افرادی بر کتابهای دیگران مقدمه یا موخره می نویسند. ) حتی اگر به اعتقاد پاره ای از منتقدان٬ سفر تثنیه خیلی دیرتر نوشته شده باشد باز هم قرنها قبل از آمدن مسیح نوشته شده و از این رو هیچ ارتباطی با محمد نخواهد داشت.

دوم٬ مسیح تحقق کامل این پیشگوئی درباره نبی موعود بود نه محمد ( به توضیحات مربوط به تثنیه ۱۸: ۱۵- ۱۸ رجوع کنید ).

سوم٬ این آیه نمیتواند اشاره به محمد باشد زیرا گفته شده نبی ای که خواهد آمد (( در جمیع آیات و معجزاتی که خداوند او را فرستاد )) ( تثنیه ۱۱: ۳۴ ) مانند موسی خواهد بود. محمد به اعتراف خود٬ آیات و معجزاتی نظیر آنچه موسی و عیسی انجام دادند نکرد ( بقره ۱۱۸ ٬ آل عمران ۱۸۳ ). و در آخر٬ نبی موعود در کتاب تثنیه مانند موسی خواهد بود که با خدا (( رو به رو )) هم کلام شد ( تثنیه ۳۴: ۱۰ ). محمد هرگز ادعا نکرد که مستقیماً با خدا هم کلام شده باشد بلکه وحی خود را از طریق فرشته ( جبرئیل ) میگرفت ( فرقان ۳۲ ٬ بنی اسرائیل ۱۰۵ ). اما عیسی از سوی دیگر مانند موسی شفیع بی واسطه ای بود ( اول تیموتاوس ۲: ۵ ٬ عبرانیان ۱۵: ۹ ) که با خدا روبرو صحبت میکرد ( رجوع کنید یوحنا ۱: ۱۸ ٬ ۱۲: ۴۹ ٬ ۱۷ ) بنابراین پیشگوئی مندرج در کتاب تثنیه برخلاف ادعای بسیاری از مسلمانان٬ هیچ ارتباطی با محمد ندارد.

+ نوشته شده در تاریخ 23 Aug 2007 ساعت توسط : عمانوئیل آسمانی |