این عقیده که خدا بتواند پسری داشته باشد٬ به نظر مسلمانان مومن بدین معنی است که خدا غیر از خود به وجودی دیگر محتاج است و باید به موجودات و جریانات دیگری بستگی داشته باشد که بتواند فرزندی تولیذ نماید. چگونه ممکن است چنین خدائی واقعاً آزاد و قادر مطلق باشد؟ و حال اینکه ما به قدرت او ایمان داریم و می دانیم که جهان را با کلمه خود به وجود آورده است.
این گونه مسائل تنها منحصر به مسلمین نیست. در قرون اولیه مسیحیت٬ کشور مصر محلی بود که درباره همین نوع اشکالات مباحثات عمده و طولانی بین دانشمندان در می گرفت. در واقع باید گفت که الهیات مسیحی بدون شرکت مصریان در مباحث آن بسیار فقیرتر می ماند زیرا که بسیاری از متفکران آن زمان اهل اسکندریه بودند و یکی از موضوعاتی که بی نهایت مورد علاقه ایشان و جانشیان آنان بود همین مبحث بود: اگر مسیحیان می گویند که کلمه ابدی و نیروی الهی کاملاً در شخص عیسی بن مریم ( در اینجا باید عرض کنم که اسلام برای عیسی مسیح گرامر عربی را تحریف کرده است چون باید فرزند را به پدر نسبت داد و گفته شود عیسی بن خدا ( الله ) یا عیسی پسر خدا ) حضور داشت٬ آیا می توان این مطلب را طوری ادا کرد که تصور نشود که جریان فیزیکی در کار بوده و یا اینکه وجود دیگری با خدا سهیم بوده است. این دانشمندان به همان شدتی که مسلمانان به کمال و منزه و مستقل بودن خدا معتقد هستند اعتقاد داشتند و باور داشتند که جریانات فیزیکی نه در او تاثیری دارد و نه او را محدود می سازد. این دانشمندان به صراحت و بطور یقین می گفتند که وقتی که درباره (( پدر )) می گوئیم که (( پسر )) از او مولود است باید هر نوع تصور عمل فیزیکی و هرگونه جریانی مانند جریانات این دنیا را از خود دور سازیم.
ادامه دارد ...

